5 قدم اول برای هدف گذاری به روش برایان تریسی

5 قدم اول برای هدف گذاری به روش برایان تریسی

معمولا چیزی که تحت عنوان  هدف گذاری می شناسیم این است که یک هدف  شخصی برای خود ، یا یک هدف برای تیم کاری ( که عموماً به عنوان یک پروژه شناخته می شود )  انتخاب می کنیم  .

زمان هایی که ما قصد هدف گذاری داریم  این سوال را از خودمان یا از تیمی که  با آن کار می‌کنیم می‌پرسیم .  موفقیت برای ما چه شکلی است ،  ما می خواهیم به چه چیزی برسیم ،  در انتهای این راه مقصد ما کجا است  و از این نوع سوال ها .

با این حال، اگر ما در مورد دستیابی به اهداف مان جدی باشیم، باید با یک پرسش بسیار متفاوت  هدف گذاری را شروع کنیم . به جای در نظر گرفتن اینکه به چه موفقیتی می خواهیم برسیم ، باید از خود و یا هم تیمی‌های خود بپرسیم که «چه سختی را می خواهم تجربه کنیم؟»

داشتن یک هدف، بخش آسان کار است . کسی هست که نخواهد یک استارت آپ موفق داشته باشد؟ یک کسب و کار پر رونق را اداره کند ؟ ، خیلی راحت و روان انگلیسی صحبت کند؟ و درآمد بالایی داشته باشد؟

آیا تاکنون فکر کرده اید که در 10 سال آینده قصد دستیابی به چه مواردی دارید؟ آیا هدف مشخص و روشنی برای خودتان در رابطه با کسب وکار مشخص کرده اید؟ آیا می دانید در پایان امروز قصد دستیابی به چه چیزی دارید؟هدف گذاری 

در قدم اول:

1- تصمیم بگیرید که در هر قسمت از زندگیتان چه می خواهید.

این کار بلافاصله شما را از ۸۰ تا ۹۰ درصد جدا می کند. مهمترین کلمه ای که من در علم موفقیت پیدا کردم “شفافیت” است. افراد موفق در مورد چیزی که می خواهند خیلی شفاف و روشن هستند. طی تجربه و تحقیقات، به من ثابت شده است که هر چه شفافیت و روشنی بیشتر داشته باشید. سریعتر هدف مطلوب وارد زندگیتان می و منابع لازم برای بدست آوردنش را خواهید یافت.

برای تعیین داین که دقیقاًچه می خواهید، روشی وجود دارد که “ایده آل سازی”  نامیده می شود .شما ابتدا باید در ذهن خود زندگی دلخواه تان را ایده آل و کامل و بی نقص فرض کنید .زندگیتان را در چهار زمینه ی اصلی کاملاً ایده آل فرض کنید.

  • درآمد
  • خانواده
  • سلامتی
  • سرمایه خالص

باید ابتدا ترس ها و محدودیت هایی را که در ذهن خود ایجاد کرده اید را کنار بگذارید .ترس از این که به هدفتان نرسید چیز است که ما به آن باور محدودیت های شخصی می گوییم .باور به محدودیت های شخصی یک مانع ذهنی است و واقعی نیستند .

قدم دوم

2- تمام اهداف و خواسته های خود را بنویسید.

وقتی که اهدافتان را تمیز و واضح می نویسید آنها یک قدرت از خودشان در ذهنتان ایجاد می کنند. چون وقتی شروع به نوشتن کنید، یک ارتباط باور نکردنی بین ذهن و دست به وجود می آید . وقتی که یک هدف را می نویسید شما درگیر چیزی به اسم “چرخه فعالیت عصب ها” می شوید. قدرت  تصورتان، شنیداری تان و جنبشی تان را فعال می کنید . هر آنچه که شما می نویسید مستقیماًدر ضمیر نا خودآگاهتان برنامه ریزی می شود. و ضمیر نا خود آگاه ۲۴ ساعت شبانه روز شروع به کار کردن روی آن می کند . که این نکته بسیار حائز اهمیتی است.

اهداف شما باید “شفاف” ، “خاص” با  “جزئیات” و “قابل اندازه گیری” باشند. البرت انشیتن می گوید: اهداف شما باید خیلی شفاف باشند. بطوری که یک بچه ۶ ساله به وضوح آنرا متوجه شود. و بتواند برای یک کودک ۶ ساله دیگر توضیح دهد.

به همین دلیل است که شما هرگز نباید بگوید که خوب، اهداف من این هستند که خوشحال،پولدار، و معروف باشم . یا شخصی خوب را ملاقات کنم . اینها هدف نیستند . اینها تنها خیال بافی هستند.

یک هدف چیزی است که نوشته شود. و شفاف و خاص باشند فقط ۳ درصد از افراد بالغ جهان اهداف نوشته شده دارند. و جالب است که بدانید که بقیه افراد برای آنها کار می کنند. افرادی که با اهداف نوشته شده شروع کرده اند .۱۰ برابر موفق تر بوده اند. وسرمایه خالص آنها ۱۰ برابر بیشتر از بقیه افراد در طی چند سال بوده است.

قدم سوم

3- برای هر کدام از اهداف خود زمان معینی را مشخص کنید.

ضمیر نا خود آگاه شما از این مهلت  ها به عنوان یک اهرام فشار استفاده می کند . این مهلت ها آگاهانه و ناآگاهانه شما را طبق برنامه تان به سوی رسیدن به هدفتان می رانند .

سپس هر هدف  را به گام های کوچکتر تقسیم کنید برای هر کدام از آن گام ها مهلت های کوتاه تری مشخص کنید. در نتیجه این کار شما حرکت به سمت هدف بزرگتان را با برداشتن هر بار تنها یک قدم انجام می دهید.

البته ضمیر نا خود آگاهتان بر علیه شما نیز می تواند کار کند. چون وقتی که یک هدف بزرگ برای خودتان می گذارید برنامه ریزی ضمیر نا خودآگاهتان را بهم می ریزید .پس ضمیر ناخود آگاهتان  به شما خواهد گفت : که امکان پذیر نیست و تلاش می کند که هر طور شده شما را منصرف کند و شما هم بخاطر ترس از شکست ، هدفتان را نمی نویسید و مهلتی هم تعیین نمی کنید.

نکته قابل توجه این است که هیچ هدف نامعقولانه ای وجود ندارد. فقط زمان بندی های  نامعقولانه وجود دارد. همچنین در مسیر دستیابی به هدف تان اتفاقاتی ممکن است بیافتد  که شما انتظارش را نداشته اید و این باعث می شود که مهلت های تعیین شده از جانب شما به تعویق بیافتد. نگران نباشید یک مهلت جدید بگذارید و برگردید سر کارتان.

قدم چهارم

4- با موانعی که در مقابل شما اهداف شما هستند را شناسایی کنید و با آنها رو به رو شوید.

یک اصل قدرتمند به نام “اصل محدودیت” وجود دارد. که می گوید: همیشه یک عامل محدود کننده و بین شما و هدفتان وجود دارد که سرعت تان را در رسیدن به هدفتان کم می کند .چه چیزی شما را عقب نگه داشته است؟ چه عاملی سرعت تان را محدود کرده است؟

قانوتن ۲۰-۸۰ برای محدودیت ها بکار برده می شود. طبق این قانون ۸۰ درصد از دلایلی که شما را از رسیدن به اهداف تان عقب نگه می دارند درون خودتان قرار دارد آنها بیرون از شما نیستند.

افراد متوسط همیشه ادعا می کنند که مشکلات آنها از شرایط خارجی بوجود می آید اما در حقیقت چیزهایی که شما را عقب نگه می دارند معمولاً عواملی درونی هستند که تنها به شما بستگی دارند  مثل نظم شخصی و یا کمبود مهارت و دانش است. که همه ی این موارد را می توانید اصلاح کنید و یا یاد بگیرید. فقط ۲۰ درصد از دلایلی که شما به هدفتان نمی رسید در بیرون از خودتان قرار دارند پس همیشه باید از خودتان شروع کنید.

قدم پنجم

5- دانش و اطلاعات و مهارت هایی که برای رسیدن به هدفتان احتیاج دارید را مشخص کنید.

مهارت هایی را که باید توسعه دهید تا در ۱۰ درصد بالای زمینه کاری خودتان باشید را شناسایی کنید و آن ها را مکتوب کنید. مهم ترین مهارت ها را به صورت لیستی بنویسید و سپس مهارت شماره یک را مشخص کنید.

نکته جالب این است که مهارتی که نقطه ضعف کلیدی تان است بالاترین تاثیر را بر میزان در آمد و موفقیت تان دارد.

توسعه دادن و بالا بردن آن یک مهارت که نقطه ضعف شماست تاثیر بسیار بیشتری نسبت به هر عامل دیگری در پیشرفت شما دارد.

برای مشاهده 5 قدم دوم اینجا کلیک کنید...

مقالات مرتبط

پاسخ